زندگي يا مرگ؟
باد پيچيد در ترانه برگ!
برگ لرزيد از بهانه باد!
هر كجا برگ خشك بود، افتاد
باغ ناليد و گفت:
‹باد مباد!›
در شگفتم گناه باد چه بود؟
برگ خشكيده بود،
باد ربود!
باد، هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ دست باد نبود!
زندگي ذره ذره مي كاهد،
خشك و پژمرده مي كند چون برگ،
مرگ ناگاه مي برد چون باد،
زندگي كرده دشمني، يا مرگ؟
‹فريدون مشيري›

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط یلدا
|
